شرح الوقایع ترم اول (قسمت اول شرح حال استادا !)
خلاصه وارد دانشگاه شدیم . حالا این دانشگاهی که میگفتن و دل مارو وقتی پشت کنکور بودیم آب میکرد چی هست ؟
روز اول رو یادم میاد با دکتر فیضی داشتیم . یک استاد زن !
استادی نسبتا مهربون و دل نازک ولی خیلی زود عصبانی می شد
و سریعا این جمله رو می گفت : (( اگه می خواهید من درس نمی دم خودتون بخونید )) ( یادم میاد از جلسه دوم شروع به گفتن این جمله کرد تا جلسه آخر ) منظورش از این حرفا چی بود والا هنوز که هنوزه نفهمیدم !
میخواسته بگه ما یه چیز بارمونه ! خودش چیزی بارش نیست ! استادای دیگه می خوان به ما این بخشو درس بدن ! یا اینکه .... اگه کسی چیزی فهمید به ما هم بگه !
دومین استادی که با اون روبه رو شدیم استاد سلطان پور بود !
استادی میانسال و کوتاه قد که با روپوش آزمایشگاه میومده . احتمالا به یکی از این دلایل با روپوش میومده ! یا میخواسته به ما جو دکتر شدن رو بده ! یا می خواسته بگه منم دکترم ! یا شایدم برای اینکه لباسشو کسی نبینه ! شایدم نمی خواسته لباسش کثیف شه ! حالا ...
این استاد خیلی بلند صحبت می کرده به طوری که میتونستید صدای استاد رو از طبقه پایین دانشکده بشنوید ! این استاد تکه کلام های جالبی داشته که هنوز هم این تکه کلام ها با لهجه استاد تو گوشمه که می گفت : (( بسااااا )) کامل ترش (( در رابطه بااا بسااااا چی ؟ ))
مخصوصا در قسمت هایی از درس که به تمرکز بیشتری احتیاج داشت و وقتی که استاد حسابی قاتی میکرد !
یا اینکه معنی فارسی عصب تریجمینال رو با لهجه زیبا و شیرین مازندرانی در هم می آمیخت و (( سوقولو )) ترجمه میکرد !
یا اینکه موش صحرایی رو به انگلیسی rat e SAHRAI معنی می کرده ! یا .... دیگه بسه !
استاد درس شیرین و صد البته جذاب سروگردن .
خوب گوش کنید ببینید من چی میگم ! همین جا یاد بگیرید که برید کتابو بخونید چیزی نمی فهمید ! کتاب شمارو گیج می کنه ! تا اینجا اعتراضی نیست !
فکر کنم تنها استادی بوده که برامون خاطره تعریف می کرده که درسو بهتر بفهمیم از تماشای کارتون گوریل انگوریل (بیگلی بیگلی خودمون ) بگیر تا به قول خودش خاله ها و عمه های خاش گیر و تخمه و از اینجور داستانها !
استاد فارسی
استاد کم صحبت ! کم رو ! خجالتی ! صداش حتی از صدای یک مورچه هم کمتر بوده ! تنبل! کلاس نیم ساعته ! نیم ساعت دیر شروع می کرد نیم ساعت زودتر تموم میکرد ! هروقت هم می خواستی کلاسو تعطیل میکرد هر وقت نمی خواستی هم کلاسو تعطیل میکرد ! کلا استادی دودر بود ! حتی دودره تر از بعضی از بچه های کلاس ! خیلی تنبل ! حتی به خودشون زحمت اینکه به دانشکده دندون بیاد رو هم نمی داد !همونجا کنار اتاقش براش کلاس گذاشتن ! خیلی باحال بود ! ما که باهاش حال کردیم البته اگه یه نمره ای هم به ما بده که بهتر هم می شه ! هیچ حرفی هم نمیزد که تیکه کلام ازش بگیرم ( فکر کنم کل حرفایی که سر کلاسا زده از گفتن ((بسااااا)) ی استاد سلطان پور توی یک جلسه کمتر بوده ! )
استاد قوجق ! استاد خنده ! پر حرف !very nice very good excellent! پر جنب و جوش ! خوش برخورد ! خوش نمره ده ! و کلی از این قبیل تعاریف ! کلی هم از جیب مبارکشون مایه گذاشتن و برای بچه ها جایزه گرفتن !
دکتر محجوب ، چیزی تو مایه های استاد فارسی بل کم حرف تر زیاد با ایشون برخورد نداشتیم !
دکتر حلال خور ! تن صداش تو مایه های دکتر سلطان پور ! خیلی با نمک و با مزه ! حرف از دهن مبارکشون بیرون نیومده کلاس از خنده میترکید ! شبا تو آب نمک می خوابیدن ! به فامیلی بچه ها هم موقع حضور و غیاب گیر میداده ! حتی باعث شده تا بنیامین هم سر کلاس به حرف بیاد ! البته فقط یک بار تونستن این امر خطیر رو انجام بدن ! از بزرگترین کارهای این استاد در دوره ی زندگیشون به حساب میاد و تا آخر عمرشون از این کار یاد می کردن !
از استادهایی که اسمشون از قلم افتاده عذر خواهی می کنم و امیدوارم منو ببخشند !
از شما دوستان هم می خوام که با نظراتتون این بخش رو کامل کنید و بیشتر از استادای ترم گذشته مون بگید !
روز اول رو یادم میاد با دکتر فیضی داشتیم . یک استاد زن !

استادی نسبتا مهربون و دل نازک ولی خیلی زود عصبانی می شد
و سریعا این جمله رو می گفت : (( اگه می خواهید من درس نمی دم خودتون بخونید )) ( یادم میاد از جلسه دوم شروع به گفتن این جمله کرد تا جلسه آخر ) منظورش از این حرفا چی بود والا هنوز که هنوزه نفهمیدم !
میخواسته بگه ما یه چیز بارمونه ! خودش چیزی بارش نیست ! استادای دیگه می خوان به ما این بخشو درس بدن ! یا اینکه .... اگه کسی چیزی فهمید به ما هم بگه !
دومین استادی که با اون روبه رو شدیم استاد سلطان پور بود !
استادی میانسال و کوتاه قد که با روپوش آزمایشگاه میومده . احتمالا به یکی از این دلایل با روپوش میومده ! یا میخواسته به ما جو دکتر شدن رو بده ! یا می خواسته بگه منم دکترم ! یا شایدم برای اینکه لباسشو کسی نبینه ! شایدم نمی خواسته لباسش کثیف شه ! حالا ...
این استاد خیلی بلند صحبت می کرده به طوری که میتونستید صدای استاد رو از طبقه پایین دانشکده بشنوید ! این استاد تکه کلام های جالبی داشته که هنوز هم این تکه کلام ها با لهجه استاد تو گوشمه که می گفت : (( بسااااا )) کامل ترش (( در رابطه بااا بسااااا چی ؟ ))
مخصوصا در قسمت هایی از درس که به تمرکز بیشتری احتیاج داشت و وقتی که استاد حسابی قاتی میکرد !یا اینکه معنی فارسی عصب تریجمینال رو با لهجه زیبا و شیرین مازندرانی در هم می آمیخت و (( سوقولو )) ترجمه میکرد !
یا اینکه موش صحرایی رو به انگلیسی rat e SAHRAI معنی می کرده ! یا .... دیگه بسه !

استاد درس شیرین و صد البته جذاب سروگردن .
خوب گوش کنید ببینید من چی میگم ! همین جا یاد بگیرید که برید کتابو بخونید چیزی نمی فهمید ! کتاب شمارو گیج می کنه ! تا اینجا اعتراضی نیست !
فکر کنم تنها استادی بوده که برامون خاطره تعریف می کرده که درسو بهتر بفهمیم از تماشای کارتون گوریل انگوریل (بیگلی بیگلی خودمون ) بگیر تا به قول خودش خاله ها و عمه های خاش گیر و تخمه و از اینجور داستانها !
استاد فارسی

استاد کم صحبت ! کم رو ! خجالتی ! صداش حتی از صدای یک مورچه هم کمتر بوده ! تنبل! کلاس نیم ساعته ! نیم ساعت دیر شروع می کرد نیم ساعت زودتر تموم میکرد ! هروقت هم می خواستی کلاسو تعطیل میکرد هر وقت نمی خواستی هم کلاسو تعطیل میکرد ! کلا استادی دودر بود ! حتی دودره تر از بعضی از بچه های کلاس ! خیلی تنبل ! حتی به خودشون زحمت اینکه به دانشکده دندون بیاد رو هم نمی داد !همونجا کنار اتاقش براش کلاس گذاشتن ! خیلی باحال بود ! ما که باهاش حال کردیم البته اگه یه نمره ای هم به ما بده که بهتر هم می شه ! هیچ حرفی هم نمیزد که تیکه کلام ازش بگیرم ( فکر کنم کل حرفایی که سر کلاسا زده از گفتن ((بسااااا)) ی استاد سلطان پور توی یک جلسه کمتر بوده ! )
استاد قوجق ! استاد خنده ! پر حرف !very nice very good excellent! پر جنب و جوش ! خوش برخورد ! خوش نمره ده ! و کلی از این قبیل تعاریف ! کلی هم از جیب مبارکشون مایه گذاشتن و برای بچه ها جایزه گرفتن !

دکتر محجوب ، چیزی تو مایه های استاد فارسی بل کم حرف تر زیاد با ایشون برخورد نداشتیم !

دکتر حلال خور ! تن صداش تو مایه های دکتر سلطان پور ! خیلی با نمک و با مزه ! حرف از دهن مبارکشون بیرون نیومده کلاس از خنده میترکید ! شبا تو آب نمک می خوابیدن ! به فامیلی بچه ها هم موقع حضور و غیاب گیر میداده ! حتی باعث شده تا بنیامین هم سر کلاس به حرف بیاد ! البته فقط یک بار تونستن این امر خطیر رو انجام بدن ! از بزرگترین کارهای این استاد در دوره ی زندگیشون به حساب میاد و تا آخر عمرشون از این کار یاد می کردن !

از استادهایی که اسمشون از قلم افتاده عذر خواهی می کنم و امیدوارم منو ببخشند !

از شما دوستان هم می خوام که با نظراتتون این بخش رو کامل کنید و بیشتر از استادای ترم گذشته مون بگید !

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 10:39 توسط علیرضا قربانی
|