سینمای دانشجویی

اعتراض دانشجو: بایکوت

شماره دانشجویی: مدرک جرم

اعتراض برای کیفیت غذا: می خواهم زنده بمانم

روز پرداخت وام دانشجویی: روز فرشته

کلاس های ساعت 2-12 : خواب و بیدار

تصویب شهریه برای دانشجو : تاراج

استاد راهنما: گمشده

به دنبال سرویس : دونده

آشپز های سلف سرویس: هفت سامورایی

بوفه دانشگاه : غارتگران

سرویس دانشگاه : اتوبوسی به سوی مرگ

امید به بهبود اوضاع : توهم

گردهمایی اساتید: دسیسه

کتابخانه دانشگاه : خانه عنکبوتان

پاس کردن یک درس: یک بار برای همیشه

التماس برای نمره: اشک تمساح

امور دانشجویان : سایه شوگان

سوار شدن به اتوبوس : یورش

ترم آخر : بوی خوش زندگی

پایان نامه : زندگی دیگر هیچ

سال های پیش از دانشگاه: آن روز های خوش

دانشجوی تازه وارد(اندک!!!!! ترم) : هالوی خوش شانس

ثبت نام ترم جدید: ده فرمان

دانشجویان ساکن خوابگاه : جنگجویان کوهستان

دانشجوی دندانپزشکی : به خاطر یک مشت دلار(چرک کف دست)

دانشجوی ادبیات : نان و شعر

وام تحصیلی : جهزیه رباب!!

خوابگاه دانشگاه : خانه کوچک

خانواده دانشجویان: بینوایان

دانشگاه آزاد : جیب بر ها به بهشت نمی روند

دانشجوی فوق لیسانس : قهرمان قهرمانان

انتخاب درس افتاده : زخم کهنه

اساتید دانشگاه : این گروه خشن

شب امتحان : امشب اشکی میریزم

مراقبین امتحان : مزاحم

تقلب : ماموریت غیرممکن ۳ 

تدریس در دانشگاه : تجارت

تعطیلات بین دو ترم : روز های خوب زندگی

دانشجوی فارغ التحصیل : دیوانه از قفس پرید

مسئول خوابگاه : کاراگاه گجت

انصراف دادن : فرار به سوی خوشبختی

تسویه حساب : خط پایان

شیرینی گرفتن از فارغ التحصیل : ضربه آخر

عمر دانشجو : بر باد رفته

تصاویر جالب

با سلام براتون چندتا عکس جالب جدید گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد...
ادامه نوشته

یک شروع دوباره...

دوستان و همکلاسی های عزیز به خصوص شما نویسنده های خوب وبلاگ از همتون دعوت میکنم دوباره فعالیت خودتونو شروع کنید به سه دلیل اصلی :

۱. به این فکر کنید که این وبلاگ مثل یک دفتر خاطرات دائمی و شما میتونید حتی سالها بعد خاطراتتونو با اون زنده کنید.

۲.یک راه ارتباطی و اطلاعاتی سریع آسون و ارزونه...

۳. چوناینجا مطعلق به ماست و اسم ما روشه پس خودمون باید آبادش کنیم!

در ادامه ضمن گذاشتن چند تصویر جالب از همتون میخام نظرتونو اعلام کنید

ادامه نوشته

بچه ها خداحافظ....

خدا حافظ

به جایی می روم اما نمی دانم کجا، این گونه آواره
نمی دانم، ولی شاید برای من به این زودی شقایق ها نمی خندند
و هد هد بر نمی گردد

پرستو ها! شما بیهوده می خوانید
تلاش و جستجو تان را رواق خانه پاسخ نیست
خدارا دست بردارید ازین دیوار و سقف و پشت و پهلو ها
!خدا حافظ گل لاله – خدا حافظ پرستو ها

زمین سخت آسمان دور و هوا تا عرش باروتی
نه زمزم بهر ما پاک است و نه گنگا به هندو ها!
خدا حافظ گل لاله – خدا حافظ پرستو ها!!!

بر گرفته از شعر “خدا حافظ” نوشته صبور سیاه سنگ-

ادامه نوشته

زندگي....

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

زندگی فرصت بس كوتاهی است

تا بدانیم كه مرگ اخرین نقطه پرواز پرستوها نیست

مرگ هم حادثه است مثل افتادن برگ

كه بدانیم پس از خواب زمستانی خاك

نفس سبز بهاری جاریست

 بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

جاسوس

همکلاسی های عزیز سلام!!

الان همتون رفتین خونه هاتون و دارین حال میکنین اما...

بگم براتون از دیروز که چه شد...

بعد از کلاس توراکس من و چنتا از دوستان در کلاس بودیم که یه دفه استاد سلطان پور سرزده وارد شد و گفت یکشنبه کلاس  برگزار میشه !! ما که از ترس خشکمون زده بود یدفه با هم گفتیم اخه چرا ؟؟

و اما....

ادامه نوشته

نامه ی زیبای یک دوست!!!

امیدوارم خوشتون بیاد!!

ادامه نوشته

...

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

نا مه مهر

 

خدايا نامه اي با شوق دارم

درون نامه ام من ذوق دارم

 

برايت اشك شبها را نوشتم

به يادت بي كسي ها رانوشتم

 

در اين دنيا به غربت رو نكردم

به اشك و آه و حسرت رو نكردم

 

نگفتم مهر با نا خستــه گشتم

ز جور اين فلك بي تــاب گشتم

 

نگفتم فلب من از ظلم خون است

تمام لحظه هاي من سكون است

 

و لي با عشـق مهــرت را نوشتم

خــدايا نا لـه هـا را ننــوشـتـم

 

سپس آن نامه را من پُست كردم

چه ساده قلب خود را شاد كردم

 

به باران گفتم اين پُستش برايت

جــو اب نا مــه ام را نيـز بايـد

 

در اين جـا باد گفتـا مـن بيارم

جــواب نا مـه ات را زود آرم

 

به انتظار پاسخ روز و شب من

صداي هركسي را ميشكستم

 

صـداي بـاد اما كي بيا يد؟

جواب نامه ام را كي بيارد؟

 

در اين افكار بودم ناگهاني

صدايي آمد از سمت الهـي

 

چرا حائل شدي يك واسطه تو

به جانبم بيا، بي واسطه گو

 

همان دم پاسخت را تو بيا بي

به رحـمتـگاه ربّت پا نهادي

 

بدان باد و شقايق يا كه باران

بـراي راحـتـي توسـت انسـا ن

 

اگر نامه رسان قلب خودت بود

جواب نامه ات اكنون بَرَت بود

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

سخنانی از بزرگان

در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني چارلی چاپلین

در پايان زندگي ، از روي تعداد مدرك هايي كه گرفته ايم ، مقدار مالي كه اندوخته ايم و كار هاي بزرگي كه به انجام رسانده ايم ، در باره ي ما قضاوت نخواهد شد ،بلكه از ما خواهند پرسيد : آيا گرسنه اي را سير كردي ؛ برهنه اي را لباس پوشاندي و بي خانه اي را پناه بخشيدي " . گرسنه ي نه فقط لقمه نان كه گرسنه ي عشق ، برهنه ي نه فقط از تن پوش كه برهنه از عزت و احترام انساني و بي خانه اي نه فقط از خشت و گل كه بي خانمان به سبب طرد و رانده شدن. مادر ترزا

حسين بيشتر از آب، تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخم‌هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي‌آبي معرفي كردند دكتر علي شريعتي

کی میگه گرانیه ؟
دورۀ ارزانی است

شرف اینجا ارزان

تن عریان ارزان

آبرو قیمت یک تکۀ نان

و دروغ ازهمه چیز ارزانتر!

و چه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت آدم ها

چه خریدش آسان

و فروش آسانتر

چه گران است ولی آزادی

همه زندانی شیطان شده اند

و گناهان بزرگ چو حصاری شده است

که گذر ممکن نیست

تست روانشناسی جالب

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید خسته،گرسنه،تشنه،پس از 5 ساعت پیاده روی......ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می شود.


www.beterkoonim.com تست روانشناسی بسیار جالب


1.ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟

الف-یک قصر ب- یک موزه ج-یک هتل د-یک بنای مذهبی (مسجد-کلیسا-.......)

2.شما از چه طریقی وارد ساختمان می شوید؟
الف-پنجره ب- در ج- بالکن د- تونل زیر زمینی

وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید......ناگهان صدای در زدن
می شنوید...در را باز می کنید و کسی را می بینید که واقعاً می خواستید با او باشید

3. آن شخص کیست؟
به گشتن ادامه می دهید...پلکانی را می بینید که به طبقه بالا می رود.

4.مارپیچی است یا مستقیم؟
از پلکان بالا می رویم تعداد پله ها را می شمارید.

5.چند پله بود؟(هر عددی از یک تا بی نهایت)
بعد وارد اتاقی می شوید..........

6.دلتان می خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟
الف-به اندازه یک آکواریوم
ب-به اندازه یک اتاق معمولی
ج-به اندازه یک جنگل
د-به اندازه اقیانوس آرام

7.دلتان می خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟
الف-قرمز ب-سیاه و سفید ج- ارغوانی د-زرد یا پرتقالی و-رنگ های رنگین کمان

یک میز جلوی شما ظاهر می شود...
8.آیا گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟
و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس- سیب- کیوی- طالبی-هندوانه

9.یک میوه را انتخاب کنید.......
میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می اندازد...
10...نام او را بنویسید.

11.شما میوه را برمی دارید و.........
الف-بلافاصله آن را می خورید.
ب- قسمت کرم خورده را می برید و قسمت سالمش را می خورید.
ج-آن را می برید و داخلش را می بینید که کرم خورده است و....بعد به خوردنش ادامه می دهید
د-اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می اندازید

از آن ساختمان خارج می شوید و 5 حیوان را می بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل
12.این حیوانت را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید..

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com
ادامه نوشته

شعر زیبای استاد شهریار تقدیم به اونایی که دلشون تنگ مادرشونه!!!

ادامه نوشته

انتظار

یا صاحب الزمان(عج):
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش، بت شکن!
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم ، نه!
ولی برای عده ای چه خوب شد نیا مدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی!!!

 


اللهُمَ عَجِل لِوَلیکَ الفرَج

     

 
دانه ای که سپیدار بود
 
دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود.
دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: ? من هستم ، من این جا هستم. تماشایم کنید.?
اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.
دانه خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود . یک روز رو به خدا کرد و گفت: ? نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.? خدا گفت: ? اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی.?
دانه ی کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند.
سالهای بعد دانه ی کوچک، سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچکس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.
 

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد:«ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين»

كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: «ببخشين خانم! شما پولدارين »
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»
دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

« ماريون دولن »

یک داستان کوتاه


تنها بازمانده‌ي يك كشتي شكسته به جزيره ي كوچك خالي از سكنه اي افتاد. او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذراند كسي نمي آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت كند و دارايي هاي اندكش را در آن نگه دارد.
اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود به هنگام برگشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان ميرود! متاَسفانه بدترين اتفاق مممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود! از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد. فرياد زد خدايا تو چطور راضي شدي با من چنين كاري بكني؟
صبح روز بعد با بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد. كشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته از نجات دهندگانش پرسيد: "شماها از كجا فهميديد من در اينجا هستم؟" جواب دادند: "ما متوجه علايمي كه با دود مي دادي شديم"
وقتي اوضاع خراب مي شود نا اميد شدن آسان است ولي ما نبايد دلمان را ببازيم چون حتي در ميان درد و رنج دست خدا در كار زندگي مان است. پس به ياد داشته باش: دفعه ي ديگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ممكن است دود هاي برخاسته از آن علايمي باشد كه عظمت و بزرگي خدا را به كمك مي خواند!

توجه!!!

سلام!!

جهت اطلاع بچه های عزیز کلاس !!!!!بروبچ دنت ۸۶ گفتن جزوه توراکس اقای پاچناری ناقصه!!!!


!!! پس به فکر باشین!!! در ضمن گفتن اصلا نگران انتومی نباشید یه جلسه ریویو میذارن که قبل امتحان عملی از همون فیلم بگیرید کافیه!!! فیلمشم هست گیر بیارم میدمتون!!!

حالا خداوکیلی این همه صدا و فیلم ضبط میکنید استفاده میکنید؟ما که فقط رم پر میکنیم!!!