بیرون دانشگاه چه خبر !!

حتما صبح ها از درب ورودی دانشکده وارد دانشگاه شدین !

در این موقع بیرون دانشکده غوغاای یه برا خودش ! و حتما با صحنه های جالبی روبرو شدین !

یک اینکه باید از لابه لای کارگرهای منتظر برای رفتن به سر کار عبور کنید ! به محض اینکه تاکسی برای پیاده شدن ما می ایسته به تاکسی نزدیک می شن و به زبان مازندرانی  می گن : کارگر خوانی ؟ ( کارگر می خواهی ) یا شاید کمی اونطرف تر صدای مرغ و خروس و اردک های زنده به گوش برسه یا شاید بوی میوه های گندیده ! و حتما ماشین های تخلیه چاه رو کنار در ورودی دانشگاه دیدین !! و اون تابلوی زنگ زده " دانشکده دندانپزشکی "  . حالتون بهم نخوره ! این وضع رو باید ۶ سال تحمل کنیم ! 

به هر حال اونجا بازار روزه که کنارش دانشگاه زدن ! اگه مشکلیه جای دانشگا رو عوض کنند !

شاید دانشگاه به خاطر اینکه دانشجویان را از تولید به مصرف برسونه به عبارتی سریعا وارد بازار کار کنه این کارو کرده ! شما می تونید پس از فارغ التحصیلی بعد از اینکه مدرکتونو گرفتین از در دانشکده بیرون برید و یک بیل تهیه کنید و وارد بازار کار شید !واقعا چقدر سریع ! کدوم دانشگاه اینقدر سریع برای دانشجو هاش کار جور می کنه !! شاید بگین این کار پسراست ! برای دختر ها چی ؟ برای دختر ها هم کار هست !! می تونید از دانشگاه پرتقال بچینید و بیرون دانشکده بفروشید !! اگر هم خواستید می تونید مرغ و خروس و اردک بفروشین !!

یادم میاد برای مشاوره پیش یکی از این فارغ التحصیلان رفتم و بسیار از کارش راضی بود و از درامد خوبش صحبت می کرد و میگفت سال 70 وارد دانشگاه شد و چون شاگرد اول بود برای تخصص اورتوبیل و کلنگ دنسی گرفتنش و الان کاروکاسبی خوبی برا خودش جفت و جور کرده !!

بهتون توصیه می کنم حتما درساتونو خوب بخونید و یک تخصص خوب قبول شید !

من که برای ورود به " بازار کار و کارگری " خیلی مشتاقم !!