معما!!!!!!!!!!!!!

شخصی درون زندانی حبس شده است. اتاقی که این شخص در آن نگاهداری میشود دو در دارد که یکی به سمت چوبه دار راه دارد ولی دیگری به بیرون زندان راه دارد و منجر به آزادی زندانی میشود. هر یک از این درها یک نگهبان دارد که یکی از انها همیشه راست میگوید و دیگری همیشه دروغ و هر دو از اینکه کدام در به کجا راه دارد آگاهند. زندانی ما حق دارد تنها یک سوال از یکی از نگهبانها بپرسد و سپس یکی از درها را انتخاب کند. در ضمن نگهبانها فقط با “بلی” یا “خیر” پاسخ میدهند. او چطور می تواند با تنها یک سوال دری که به سوی آزادی باز میشود را پیدا کند؟!


یه کم فکر کنید،بعد ادامه مطلبو بخونید!

ادامه نوشته

دکتر علي شريعتي انسانها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

-1 آناني که وقتي هستند هستند وقتي که نيستند هم نيستند 

عمده آدمها. حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.

-2 آناني که وقتي هستند نيستند وقتي که نيستند هم نيستند

مردگاني متحرک در جهان. خود فروختگاني که هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي شخصيت‌اند و بي اعتبار. هرگز به چشم نمي‌آيند. مرده و زنده‌اشان يکي است.

-3 آناني که وقتي هستند هستند وقتي که نيستند هم هستند 
 

آدمهاي معتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را مي گذارند. کساني که هماره به خاطر ما مي‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

-4 آناني که وقتي هستند نيستند وقتي که نيستند هستند  

شگفت انگيز ترين آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتي که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم. باز مي‌شناسيم. مي فهميم که آنان چه بودند. چه مي گفتند و چه مي خواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم . هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت مي‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني که مي‌روند يادمان مي آيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.