بیوشیمی عملی

با سلام خدمت تمام همکلاسی های عزیز.

غرض از مزاحمت این که خانم عباسی به یکی از دوستان گفتن که برای امتحان بیوشیمی عملی از اسلایدهاشون سوال زیاد دادن برا همین من الان لینکشون رو میذارم اینجا هر کی میخواد برداره:

http://www.4shared.com/file/190331112/538efa39/An_Introduction_to_Ultraviolet.html

http://www.4shared.com/file/190333661/2a80e34a/___online.html

http://www.4shared.com/file/190334488/538c9ab7/_online.html

باتشکر VAMPIRE

فرجه در اتاق 206 با عکسهای رنگی

بازیگران:علیرضاوبهروز

با حضور افتخاری بن

نویسندگان:بهروز و علیرضا

تدوین:علیرضا و بهروز

ناظر کیفی:این دیگه بن

کارگردان:بهروز و علیرضا

تهیه کننده:علیرضا و بهروز

ادامه نوشته

VAMPIREنامه

سلام بچه ها من کلا کم مطلب میفرستم چون حال ندارم . این مطلب رو هم میفرستم اگه بی مزه بود به شیرینی خودتون ببخشید . در ضمن انتقادات شما را پذیرا هستم . VAMPIRE



به نام یزدان پاک

چاشتگاه دیده گشوده و بدیدم که قامتی بر بالین من ایستاده و بانگ برآورد که ای فرزند برخیز . دیده تنگ کرده و قوسی بر خویشتن دادم و با صوتی عاجزانه از پدر درخواست بکرده تا اجازت دهد ساعتی دیگر سر بر زمین گذارم .سخنان من چنان تاثیری بر وی گذارده بود که پیش آمده و جبهه ی مرا بوسید و رخصت خواب داد لیکن لختی بعد بیامد و به زجر و مصادرت مرا از خواب نازنین خود بیدار کرد و کتابی بس قطور جلوی بنده بگذاشته و فرمود تا بخوان که آن را هیستولوِی می نامیدند و در پارس با نام بافت شناسی یاد می شد . نظری به کتاب انداختم ، تنم به رعشه بیفتاد و به پدر بفرموده که یا ابی اجازت بده تا من برای رفع حاجت به WC روم . در WC وقت تباه می کردم تا اندکی زمان بگذرد که پدر بانگ برآورد که ای پسر درآی . من بگفتم که پدرجان مرا نمی هلند . پدر بفرمود که من نمی دانم بر توست که تا قبل از نماز پیشین از این مهمات فارغ شده و کتاب را به اتمام رسانی . پدر این را بگفت و بنده رخ زرد کرده و به بیرون شتافتم و کتاب به دست گرفتم و آهنگ مطالعه بکردم . من با صوت بلند همی خواندم و پدر در پی من نکت خارج کرده و مهمات برای من شرح می داد . ساعتی بگذشت و فصلی تمام شد و خمیازه های متواتر من آغاز شد و شدت به قدری بود که صدای استخوان مندیبل تماما به گوش می رسید . من هم دامنم از دست برفت وبه لابه از پدر تقاضای عفو کرده و پدر مرا هلید تا اندکی استراحت کنم . من هم نامردی نکرده و 2 ساعتی در خواب غوطه ور بودم . تا حدود نماز دیگر روح در بدن نداشتم که مادر بیامد و من به عرض محترمه ی ایشان برساندم که تدبیر چیز خوردنی کن که بس گرسنه مانده ام . به همراه پدر کلوخی دو سه فراهم آورده و هیزم ها به آتش کشیده تا ذغالی مطلوب حاصل شد . گوشت شیشک به سیخ کشیده و روی ذغال گذاشته و کبابی به همراه مخلفات به رگ زدیم .پس از صرف صیغه ی بلعت تاسی برداشته و به حمام رفتم و شوخ از خویشتن باز کردم و با ظاهری آراسته و پیراسته و موی سرسخت مالیده و جامه ی اهل تصوف پوشیدم و به ادامه ی مطالعه ی بافت شناسی پرداختم که صد البته مع الابی .

سپس تایم رفتن پدر به دارالشفا رسید و پدر به دارالشفا برفت و به عنوان بوالعلای طبیب به درمان بیماران پرداخت ، من هم تا دو ساعتی به خواندن ادامه دادم و نسکافه ای بس غلیظ نوشیدم تا خواب از دیده برهانم و تا ساعت 10 شب که پدربا دراعه و ردا بیامد و جامه بگردانید و از من سوال بفرمود تا :
"ای فرزندم کتاب را تمامت خواندی ؟"
من هم خجل شده و سر فرو اندختم و به عرض مبارک همایونی برساندم صفحه ای ده بماند و اگر از من درگذری و عفو فرمایی پیش از دوگانه برخیزم و آن را تمام کنم .
پدر مرا عفو بفرمود و بگفت اینک از من تقاضایی کن .
گفتم خواب اگر کرامت کنی ! پس از گفتن این خنده ها بشد و بسیار نشاط برفت و من امید این که چاشتگاه زود از بستر برخیزم خاطرات خیرخیر نوشتم و دوباره به خواب رفتم .
اصبحت نوما و امسیت نوما . ( صبح خواب بودم و عصر هم خواب بودم )
با تلخیص و تصرف از گلستان شیخ بهروز الدین مرادی ( ملقب به پیر دندان )